نخست كتيبهاي است بر قبر مولانا كه بر آن آيةالكرسي را نوشتهاند.
ديگر بر جبهه صندوق قبر مولانا كتيبهاي است كه اين عبارات به عربي بر آن نوشته شده است:
1ـ بسماللهالرحمنالرحيم و به نستعين والعاقبةللمتقين و لا عدوان الي عليالظالمين.
2ـ قد صعد منزار هذالمرقد و هو مقبل مولانا سلطان علماءالمشارق والمغارب.
3ـ نوراللهالازهر فيالغياهبالامام بنالامام بنالامام اسطوانالاسلام هادي.
4ـ الانام الي حضرة عزةذيالجلال والاكرام موضع معالمالدين بعد.
5ـ اندراس آياتها منير مناهيجاليقين بعد انطماس علاماتها مفتاح خزائن.
6ـ العرش بحاله مظهر كنوزالفرش بقاله منمم بساتين ضمائرالخلائق بازاهيرالحقائق.
7ـ نور مقلةالكمال مهجة صورتالجمال قرةاطباق احداقالعشاق محلي اعناق.
8ـ عارفي الآفاق باطواق محبةالخلاق محيط اسرارالفرقانيه مدارالمعارفالربانيه.
پس ازآن كتيبهاي است كه درقسمت پائين آمده و نام عبدالرحمن بن سليم معمار سازنده آن ضريح بر پايان آن آمده است:
1ـ قطبالعالمين محيي نفوس.
2ـ العالمين جلالالحق والمله.
3ـ والدين وارثالانبياء والمرسلين.
4ـ خاتمالاولياءالمكملين ذيالمراتب.
5ـ والمنازلالعليه والمناقب والفضائل.
6ـ السنيه محمدبن محمدبنالحسين.
7ـ البلخي عليه تحيةالرحمن وسلامه.
8ـ و قد اتتقل قدسالله.
9ـ نفسه ور وح رمسه.
10ـ في خامس جماديالآخر.
11ـ سنة اثنين و سبعين و ستمائه.
12ـ هذا ضريح من صنعة.
13ـ عبدالرحمن بن سليم.
14ـ المعمار عفاالله عنه.
در قسمت جلوي صندوق قبر مولانا اين نه بيت از ديوان كبير او يعني ديوان شمس آمده است:
1ـ بروز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر كه مرا درد اين جهان باشد
2ـ براي من مگري و مگو دريغ دريغ بيوغ ديو در افتي دريغ آن باشد
3ـ جنازهام چو ببيني مگو فراق فراق مرا وصال ملاقات آن زمان باشد
4ـ مرا بگور سپاري مگو وداع وداع كه گور پرده جمعيت جنان باشد
5ـ فرو شدن چو بديدي بر آمدن بنگر غروب شمس وقمررا چرازيان باشد
6ـ ترا غروب نمايد ولي شروق بود لحدچوبحس نمايدخلاصجان باشد
7ـ كدامدانهفرورفت درزمينكه نرست چرا بدنه انسانيت اين گمان باشد
8ـ كدام دلو فرو رفت و پر برون نامد ز چاه يوسف جان را فغان آمد
9ـدهانچوبستيازينسويآنطرفبگشا كه هاي وهوي تودرجولامكان باشد
سپس اين ده بيت از قسمت جلوي صندوق آغاز شده و پشت سر اشعار فوق آمده است، و آن ابيات نيز از ديوان كبير ميباشند:
1ـ زخاك من اگر گندم بر آيد از آن گر نان پزي مستي خزايد
2ـ خمير و نانوا ديوانه گردد تنورش بيت مستانه سرايد
3ـ اگر بر گور من آيي زيارت ترا خر پشتهام رقصان نمايد
4ـ ميابي دف بگورم اي برادر كه در بزم خدا غمگين نمايد
5ـ ز نخ بر بسته ودرگورخفته دهان افيون آن دلدار خايد
6ـ بدريزانكفن برسينه بندي خراباتي ز جانت در گشايد
7ـ زهرسوبانگچنگوچنگبستان ز هر كاري بلا بد كار زايد
8ـ مراحق ازمي عشقآفريدست همان عشقم اگر مرگم بسايد
9ـ منم مستي واصلمنميعشق بگو از مي بجز مستي چه آيد
10ـ زبرجروحشمسالدينتبريز بنزد روح من يكدم بتابد
در عقب صندوق قبر مولانا در قسمت هلالي و وتر صندوق باز اين ابيات از ديوان كبير آمده است:
1ـ چون جان تو ميستاني چون شكرست مردن با تو ز جان شيرين شيرين ترست مردن
2ـ بر دار اين طبق را زيرا خليل حق را باغست و آب حيوان گر آرزوست مردن
3ـ اين سر نشان مردن و آن سر نشان زادن
در دور تا دور قاعده صندوق مولانا ابياتي از جابه جاي مثنوي بر گزيده شده و آنها را دنبال هم نوشتهاند:
1ـ باز سلطانم گشتم نيكو پيم فارغ از مردارم و كركس نيم
2ـ باز جانم باز صد صورت تند زخم بر ناقه نه بر صالح زند
3ـ حال صالح گر بر آرد يك شكوه صد چنان ناقه بزايد متن كوه
4ـ چشم دولت سحر مطلق ميكند روح شد منصوراناالحق ميكند
5ـ صورت معشوقهچونشددرنهفت رفتوشدبامعني معشوق جفت
6ـ جسم ظاهرعاقبت خودرفتنيست تا ابد معني بخواهد شادزيست
7ـ آنعتاباررفت همبرپوسترفت دوستبيآزارسويدوسترفت
8ـ من شدم عريان ز تن او از خيال ميخرامم در نهايت الوصال
9ـ كارگاه گنج حق در نيستيست غرههستيچهدانينيستچيست
10ـ جمله استادان پي اظهار كار نيستي جويند و جاي انكسار
11ـ لا جرم استاد استادان صمد كارگاهش نيستي و لا بود
12ـ هركجااين نيستيافزونتراست كارحق و كارگاهش آن سراست
13ـ نيستي چون هست بالاتر طبق بر همه بردند درويشان سبق
14ـ زانكه كان و مخزن سر خدا نيست غير نيستي در انجل
15ـ چوننهشيريهينمنهتوپايپيش كاناجلگرگستوجانتستميش
16ـ ور ز ابدالي و ميشت شير شد ايمن آگه گرگ تو سر زير شد
17ـ كيستابدالآنكه اومبدل شود خمرشاز تبديل يزدان خلشود
18ـ هست از روي بقاي ذات او نيستگشتهوصف اودروصف هو
19ـ چون زبانه شمع پيش آفتاب نيستباشد هست باشددرحساب
20ـ ميپرد چون آفتاب اندر افق باعروسصدقوصورتچونتتق
21ـ انهم تحت قباني كامنون جز كه يزدانشان نداند آزمون
22ـ درخور دريا نشدجزمرغ آب ختم كن و الله اعلم بالصواب
در جبهه راست صندوق قبر مولانا دو منبتكاري بطورعمودي چهارضلعي درمقابل هم قرارگرفته كه به سبك رومي تزئين يافته و نام صنعتگر آن چنين آمده است: «عمل همامالدين محمدبن كنكالقنوي».
كتيبهاي ديگر در مقابل آن است كه بر آن اين عبارت به عربي آمده است: «ان وعدالله حق ولا تغرنكم حيوةالدنيا ولا يغرنكم باللهالغرور».
كتيبهاي در قاعده صندوق قبر مولانا به خط كوفي نوشته شده و اين كلمات از آن قابل خواندن است:
1ـ واحد………….
2ـ عليك باخوان……….. علينا
3ـ ان……………….
4ـ ………… قلنا اذا اموالك من زمانك
در قسمت جنوبي مرقد مولانا اطاقي ايت مه نام دايره چلبي و اكنون كتابخانه است.
بر روي پنجرهاي كه آنرا پنجره نياز ميخوانند اين اشعار نوشته شده است:
درها همه بستهاند الا در تو تا ره نبرد غريب الا بر تو
اي دركرم عزت نورافشاني خورشيدو مهوستارگان چاكرتو
قبور ديگر:
درمغرب قبةالخضراء ونزديك بالا سرمولانا قبركراخاتون زن مولانا جاي دارد كه بر صندوق قبرش چنين نوشته شده است:
1ـ اللهالباقي.
2ـ انتقلتالمخدرهالمصوفه ثقيةالذات.
3ـ مرضيةالصفات رفيعةالقدر مشروحةالصدر.
4ـ ذيالهمةالعاليه والمناقبالمعاليه عصمة.
5ـ الدينالمخصوصه بصفاتالعاملين مريمالثاني.
6ـ بحرالمعاني مقبولةالحق محمودةالخلق والخلق.
7ـ صاحبة مولانا قدسالله سره.
8ـ كراخاتون رضيالله عنها و ارخلها الي.
9ـ حظائرالقدس اواها من دارالهوان.
10ـ الي جوارالرحمن اخير يومالخميسالثالث عشر.
11ـ من شهر رمضان من شهور سنة احدي و تسعون و ستمائه.
صندوق قبر ملكه خاتون دختر مولانا نيز در همانجا جاي دارد و بر آن چنين نوشته شده است:
1ـ اللهالباقي.
2ـ هذه تربتالستالزنانيه افتخار مخدرات.
3ـ العالم تاج مستورات بنيآدم مكله خاتون.
4ـ ابنة سلطانالمشايخ والعارفين قطبالاوتاد.
5ـ والمحققين وارثالانبياء والمرسلين.
6ـ جلالالحق والملة والدين قدسالله.
7ـ سر هما فيثاني عشر شعبان سنةثلث و سبعمائه.
مرقد مظفرالدين چلبي امير عالم پسر مولانا (درگذشته در 676) نيز در آنجا قرار دارد كه كتيبه آن چنين است:
1ـ هذه تربة شمس.
2ـ مشارقالمعالي تاج مفارقالاعالي.
3ـ مظفرالدين امير عالمبن.
4ـ مولانا سلطانالمحبوبين جلال.
5ـ الحق والدين محمدبن محمدبن الحسين.
6ـ البلخي قدس.
7ـ الله سر هم نقله من دارالغرور.
8ـ اليدارالسرور في سادس جمادي.
9ـ الاول سنة ست و سبعين.
10ـ وستمائه غفرالله لهم.
ديگر قبر جلاله خاتون نوه مولانا كه بر كتيبه صندوق قبرش چنين نوشته شده است:
هذه قبر الست
الزاهدة الدار الطاهرة
جلاله خاتون حفيدة سلطان
العلماء والمحققين جلالالملة
والدين قدسالله روحهما
في عرة محرم سنة اثني و ثمانين و ستمائه
ديگر صندوق قبر ملكه خاتون دختر قاضي تاجالدين كه در سال 730 كشته شده قرار دارد و كتيبه آن چنين است:
الله الباقي
انتقلت الست المحرحومة المظلومة السعيدة
الشهيدة مقتولة الاولياء تاجالمخدرات افتخار
المستورات ملكه خاتون نور الله ضريحها
ابنة اقضي القضاة مولانا تاجالملة والدين
ادامالله فضائله من دارالعرور الي دارالسرور
ليلةالاربعاء سادس عشر جماديالاخر سنة ثلثين و سبعمائه
بالاخره قبر حسامالدين چلبي است كه بر صندوق قبرش چنين آمده:
1- هذه تربة شيخالمشايخ قدوة العارفين امام
2- الهدي واليقين مفتاح خزائن العرش امين كنزالفرش
3- جنيدالزمان بايزيد الدوران ابوالفضائل ضياءالحق
4- حسامالدين حسنبن محمدبن الحسين المعروف باخي ترك
5- رضيالله عنه و عنهم الارموي الاصل بماقال اميست كرديأ
6- واصبحت عربيأ قدسالله روحه في تاريخ يومالاربعاء
7-في ثامن عشرمن شهر سغبان سنة ثلث و ثمانين و ستمائه
ديگر صندوق قبر نوه حسامالدين چلبي (درگذشته در 747) است كه بر كتيبه آن چنين آمده است:
انتقل من دارالفناء الي دارالبقاء
حسامالدين حسنبن صدرالدين محمد
بنچلبي حسامالحق والملة والدين نورالله
مضجعهم في يوم السبت التاسع و العشرين
شوال سنة سبع و اربعين و سبعمائه
قبورعدهاي چلبيان كه ازخويشان مولانابودندودختران ايشان نيز درمعرب قبةالخضراء قرار دارد(شماره 8 در نقشه).به طرف مشرق قبةالخضرا قبور ذيل مشاهده ميشود:
بهاءالدين ولد پدر مولانا كه در عقب صندوق قبر مولانا قرار داردوبرروي صندوق قبرش اين كتيبه نوشته شدهاست:
الله الباقي
هذه تربة مولانا و سيدنا
صدرالشريعة منبع الحكمه
محيالسنة قامعالبدعه و قدوة
العالم العالمالعامل الرباني سلطان العلماء
مفتيالشرق و الغرب بهاءالملة والدين
شيخالاسلام والمسلمين محمدبن
الحسينبن احمد البلخي رضيالله عنه و عن
اسلافه توفي في ضحوة يومالجمعه الثامن
10- غشر شهر ربيعالاخر سنة ثمان عشرين و ستمائه
شيخ صلاحالدين زركوب(درگذشته در 657)كه در بالاي صندوق قبرش چنين نوشته شده:
الله الباقي هذه تربة شيخنا
شمسالعارفين علمالهدي و اليقين ملكالابدال كاملالحال و
القال امنالقلوب الطالب المطلوب نورالله الاعظم برهان القوم
سلطان البصيرة طاهرالسيرة والسرة بحرالاسرار الالهيه ترجمان الرموز
لعيبة امامالتقوي محرم عرائبالنجوي بايزيدالعصر جنيدالزمان
صلاحالحق والدين ابوالمفاخر فريدونبن ياعيبسان
القونوي الذهبي قدسالله سره في عرة شهرالمحرم سنة سبع و خمسين و ستمائه
شيخ كريمالدين بكتيموراوعلو يكي ازمريدان مولانا كه استادسلطان ولدبود(درگذشته در691)كه بر كتيبه صندوق قبر او چنين آمده است:
هذه تربة الشريفة فخرالاصحاب العارفين
الفائقالعاشق والصادق شيخ كريمالدين
ابنالحاج بكتيمور المولوي رجمةالله عليه
قي تاريخ شهر ذيالحجة سنة احدي و تسعين و ستمائه
ديگر علاءالدين چلبي پسر مياني مولانا(درگذشته در660)است كه بر كتيبه صندوق قبر او چنين نوشته شده است:
الله الباقي هذه تربة
الصدر المرحوم علاءالدين محمدبن شيخالمشايخ
سلطانالعلماء والعارفين جلاالحق والدين محمد
ينمحمدبن الحسين البلخي افاضالله بركاته
عليالمسلمين و خصص ولده بمزيد كل عناية
اواخر شوال سنة ستين و ستمائه
دیگر شمسالدين يحيي برادر مادري(فرزند خوانده)مولانا است كه كتيبه صندوق قبر او چنين است:
تربة امير شمسالدين يحيي
بنمحمد شاه برادر مادري يا او
لاد مولانا قدسالله سره العزيز
در تاريخ هفتم ربيعالاخر سنه اثني و تسعين و ستمائه
ديگر قبور نجمالدين فريدون سپهسالار ،و اولو عارف چلبي ،وبيوك زاهد چلبي،و شمسالدين عابد چلبي ، و واجد چلبي پسر سلطان ولد و ديگر چلبيان و ساير دختران ايشان است.
رويهم 65 صورت قبر در بارگاه مولانا وجود دارد كه بالاي قبر مردان عمامهاي گذاشتهاند،ولي قبر زنان بدون عمامه است.دورمقبره مولانا شمعها وشمعدانها واشياء نفيس نهادهاندكه همه آنها توسط مشتاقان و عشاق زيارت آن بزرگوار تقديم شده است.مقبره مولانا در قرن شانزدهم توسعه يافت و سماعخانه و مسجد كوچك به آن افزوده گشت.
منبع اين پست:http://www.erfaneshams.com
نوشته شده توسط صابری در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387